![]() 22سالمه و اهل 021 و دانشجوی مکانیک آزاد اینترنشنال یونیورسیتی ام ::.. عین خودتون جوونم (البته اگه توهم جوون باشی) ، با همون شور و هیجانات مخصوص هر جوونی. حتا از خیلی هاتون شر تر. می خوام بدونی عین خودتم . عین خودت لباس می پوشم و حرف می زنم . به موزیک علاقه دارم ، سینما میرم ، با دوستام شام میریم بیرون و خیلی کارای دیگه که بیان کردنش شاید درست نباشه . ولی چند لحظه به این سوال فکر کن که آیا این انجام کارا میتونه دلیلی برای دور بودن و جدا بودن ما از خدا باشه ؟
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
دکتر رحیم احسانی
توحيد نامه ترانه سکوت تاتوره خانوم طه (تلطیف سیاست در قرآن عزیز من عاشق نمیشم وبلاگ آدمک ها ققنوس دریا از دل من تا دل تو shima love نسل تازه اينجا سراي قلبي خواهان عشق الهي است ته تغاری ... بی ستاره ترین آسمان آرزو "قانون دانان قانون شکن" پرستوی افق صبا اگر گذری افتدت به دولت دوست بنده ی عشق اندیشه حقیر، انسان را حقیر نگه می دارد ღ ღشادی های منღ ღ ## حرف دل ## ღ دلــــــــــــــم تنگه ... - ۞ بي تو هرگز ۞ صبور (لیلی) گذرعریان کلام...!! ------(¯`•..•´¯)------->نیایش ققنوس>>------(¯`•..•´¯)------- أشيونه___Ashiooone تا حالا شده... آزیتا (زندگی آبتنی کردن در حوضچه ی اکنون است) چرا ღ♥ღ عشق برتر ღ♥ღ رو تجربه نمیکنی ؟ |
عشق برتر superior love
در این وبلاگ با ღ♥ღ عشق برتر ღ♥ღ آشنا می شوید . عشق به خدا برترین عشق . آرامش حقیقی آنجاست عاشورا و انتخاب
سلام بر حسین و محبان حسین
و سلام بر تو دوست عزیز این بار میخوام از امام شهدا حضرت حسین (ع) بگم ، از وجهی از عاشورا حرف بزنم که شاید کمتر بهش فکر کرده باشیم. میخوام از کسی بگم که دریای اطمینان بود دریایی که اگه رو خورشید سوزان شک بریزی خاموش میشه. میخوام از کسانی بگم که به چنان منبع عظیم انرژی دست یافته بودند که به هیچ وجه حاضر نبودند از آن دست بکشند حتی به قیمت تکه تکه شدن خود و اسارت خانواده بی آنکه لحظه ای شک کنند در عظمت و حقانیت کاری که انجام میدهند. تا اینجاشو میدونستی ولی میخام یه سوال بپرسم که اینو هم میدونی چطور امام حسین و یارانش به این مقام رسیدند؟ چطور کربلا شد کرب و بلا؟ چه کردند که در تاریخ جاودانه شدند ؟ چرا علی اصغر عزیزترین طفل عالم هستی شد؟ چرا حربن ریاحی آزادمرد شد؟ و چرا یزید و یارانش منفورترین های تاریخ شدند ؟ بهت میگم : این آدما همگی یک کار کردن و آن " انتخاب " بود. عزیزان حادثه کربلا از نظر من هیچ چیزی جز نمایش "قدرت انتخاب" نیست . و باقی درسهای عاشورا همگی در همین "انتخاب" نهفته اند . ولی یه چیزو یادمون نره ، این که خدا حسین رو از میان انسان های بیشمار "انتخاب" کرد ولی به اون هم قدرت اراده و "انتخاب" داد تا خودش مسیر را با علم و آگاهی "انتخاب" کنه. به من و تو هم این "قدرت سرنوشت ساز" رو بخشیده. علم داده ، قدرت تفکر و تعقل داده و "دل" داده... و اصلا به خاطر همین ویژگی های فوق العاده به ما برتری بخشیده. حالا دیگه به من و تو بستگی داره که چه راهی رو پیش بگیریم چه چیزی رو هدف و چه جایی رو مقصد بدونیم ؟ بیاین باور کنیم که هر کدوم از ما هم میتونیم به نوعی حسین و عباس و ... زمان خود باشیم . ***درود بر همه عاشوراییان عالم*** |+| نوشته شده توسط محمود در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 ساعت 3:26
فقط او با من است....
وقتی بغضم شکسته شدو نفسهایم
غرق شد در اندوه وبی تابی فقط او با من بود ، اما من با تو ... گاهگاهی که تنم خسته از لحظه ها به سوی تلخ ترین مرداب های زندگی کشیده می شد شب هایی که بالشم خیس می شد از اشک شبانه وحسرت فقط او با من بود اما ... من همچنان به تو می اندیشیدم ... دیری است که با درد خود هم اشیانه شده ام و هنوز، او با من است و من ... کاش به جای تو بر او عاشق بودم ! و چه دیر شناختم عشق را و نداییست در قلب که هنوزم وقت هست آری او هنوزم با من است و با من میماند ولی من ... |+| نوشته شده توسط محمود در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 7:54
سلام اول
من هنوز یه عاشق کامل نشدم ولی تمام سعیمو می کنم که به عشقم برسم یا حداقل حسش کنم – ولی نه ، اشتباه نکنین ، منظورم عشق به یه دختر یا جنس مخالف نیست . عشق به خدا رو میگم . می خوام حسش کنم . بالاخره حتما یه چیزی هست که این همه راجع بهش میگن . از قدیم گفتن تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها. البته صبر کنین چقدر عجله میکنین . من نه طلبه ام ، نه روحانی ، نه حاج آقا ، هیچ درجه معنوی ندارم . عین خودتون جوونم (البته اگه توهم جوون باشی) 22 سالمه ، دانشجوی مکانیک دانشگاه آزادم ، با همون شور و هیجانات مخصوص هر جوونی . حتا از خیلیاتون شر تر. می خوام بدونی عین خودتم . عین خودت لباس می پوشم و حرف می زنم . به موزیک علاقه دارم ، سینما میرم ، با دوستام شام میریم بیرون و خیلی کارای دیگه که بیان کردنش شاید درست نباشه . ولی چند لحظه به این سوال فکر کن که آیا این انجام کارا میتونه دلیلی برای دور بودن و جدا بودن ما از خدا باشه ؟ راستش خودم قبلا خیلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که خدا مال همست و هر کی که به وجود خدا اعتقاد داره میتونه بهش نزدیک بشه بدون هیچ مقدمه ای چون همه چی یواش یواش درست میشه اگه واقعا باور داشته باشی و با دلت بری جلو . کی میتونه بگه چون من موزیک گوش میدم و شلوار لی می پوشم یا تفریح دارم و شادم و میخندم پس نمی تونم خدا رو بشناسم ؟ نمی تونم عشق به خدا رو تو دلم داشته باشم ؟ آره خدا مال همست نه صرفا اونی که ریش داره یا موهاشو از چپ به راست شونه میکنه ! (البته قصد توهین به کسی ندارم) من میخوام خارج از تمام حرفا و تعریف های کتابی که میگن برای نزدیک شدن به خدا باید این کارو کنی و اینجوری باشی و ... بگم که فقط کافیه دلت گواهی بده ، عین خودم . پس با دلت بیا و با دلت بخون به هر حال اینا رو همین اول گفتم که همه حساب کار بیاد دستشون و بفهمن که نه با یه وبلاگ لاو ترکون طرفن و نه یه وبلاگ عقیدتی سیاسی و ازین حرفا . من فقط یه سری جملات از بزرگان و نویسنده ها و خودم ( مگه من چه مه خودم یه پا فیلسوفم ) و هر کسی که حرفاش به نظرم منطقی و درست باشه راجع به خدا و عشق میذارم تو وبلاگ . تو هم هر کی هستی ، واسه خودتی و از نظر من محترمی چون وقتی خدا به تو حق زندگی کردن و حرف زدن و انتخاب کردن داده ، من کی ام که این حقو ازت بگیرم ؟ هر وقت اومدی و پست هامو خوندی اگه خواستی نظر بده یا انتقاد کن . اگه تو هم حرفی از خودت یا مطلبی از بزرگی داشتی که فکر کردی به درد بحثمون میخوره واسم یادداشت بذار یا به ایمیلم بفرست تا به اسم خودت تو وبلاگ بذارمش . –<<<"" خدایا تو خود بهتر آگاهی به آنچه که در درونم بیقراری می کند و به علت بیقراری اش دوستون دارم . تا اولین پست . بای . |+| نوشته شده توسط محمود در یکشنبه شانزدهم دی 1386 ساعت 2:13
|